از دندان تا دندان پزشک
-
تاریخ: 1399/11/8 ساعت: 22:54
+ در یک اقدام انتحاری، توی تقریبا یک هفته، ۴ تا دندون پر کردم و جرم گیری هم کردم. امروز روز اخر بود. خوشحالم به دندونام سر و سامون دادم و عوض خرج کردن برای چیزای متفرقه برای سلامتیم خرج کردم. + خانم
امید
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
به زودی تولد جاری ه و من نمی دونم با چه فاصله ای از تولد اصلیش میخوان مهمونی بگیرن، اما من عادتمه که خیلی زودتر کادوی تولد بخرم و حتی برنامه ریزی کنم چی میخوام بپوشم، چه گوشواره ای بندازم و .... ! فرد
فتبارک الله ازین فتنه ها که در سر ماست
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
نمی دونم روزای اخری هست که تو این اتاق میخوابم یا نه. نمی دونم دلم براش تنگ میشه یا نه. اما سخت ترین بخش رفتن؛ جمع کردن کل زندگی توی دو تا چمدونه. من ادم رفتن بودم؟ بارها در روز اینو از خودم می پرسم.
اولین عکس شیک رسمی من
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
دیروز با پژمان رفتیم عکاسی، ازین عکس ای ۵ در ۵ با زمینه سفید؛ برای س.فار.ت گرفتیم. عکس ای قشنگ و بانمکی شدن. تا حالا عکس پرسنلی اینقدر شیک نداشتم. با روسری و بلوز یقه دار! حس می کنم حالم خوب نیست. شاید از فشار و استرسه. نمی دونم. اگه همه چیز عالی پیش بره، فقط ۲.۵ ماه دیگه ایرانیم. نمی دونم اوضاع چطو...
سررررررررر دررررررررررد
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
من فکر کنم تا وقتی کارامون تموم شه؛ از این حجم سر دردی که هر روز تحمل می کنم، دیگه هیچ سری برام باقی نمونه که بتونم درس بخونم
کادو به خودم
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
امشب میخواستم خودم و خوشحال کنم؛ واسه خودم این بلوزو از دیجی کالا گرفتم. تو فروش ویژه ۶۹ تومن گرفتم. به نظرم با شلوار سفید و کفش مشکی خوشگل میشه. اگه سایزی که گرفتم اندازه باشه و جنسش نا امید کننده نب
فکر امروز
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
اینکه من چرا به اندازه مادر و خواهرم خوشگل نشدم :| یه ذره دیگه همینجوری پیش بره بهتون حق می دم که دیگه اینجا رو نخونین :||
امیدوارم به 20 روز هم بکشه.
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
وقتایی که زبان می خونم حس بهتری نسبت به خودم دارم. دفعه ی پیش مشکلم رو تلفظا بود و حرف زدنم مخلوطی از بریتیش و امریکن. در واقع اینقدر همه ی اسکیلا بودم که دیگه دقت به تلفظ رو گذاشته ی بودم اخر لیست. ا
امریکن
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
از عجایب روزگار اینکه تازه فهمیدم چقدر فاجعه حرف میزدم بدون دقت به تلفظا. و با وجود اینکه از لحاظ شنیداری به امریکن علاقه دارم، اما بیشتر بریتیش حرف میزنم :| مثلا برای کلمه feel من تلفظش میکردم فیل که
از طرف یک خاله ی نگران
-
تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 0:01
امروز پای لپ تاپم اما تمام فکر و ذکرم پیش دو تا خواهرزاده هاست. خدایا من سلامتی این دو تا بچه ی گوزو که می دونم اندازه ی نره خر هم بشن هنوز کاملا عقل پیدا نمی کنن رو از تو می خوام. امیدوارم اون روز نیاد که بخوام کمی و کاستی و مریضی و بی حالیشون رو ببینم. چقدر دوستشون دارم؟ خیلی زیاد. اندازه ی بچه ها...
مصاحبه و پس از آن
-
تاریخ: 1399/3/16 ساعت: 16:06
خب. تا اونجا نوشتم که دارم خودمو برای مصاحبه آماده می کنم. روز مصاحبه، میزمو جوری برگردوندم که نور آفتاب به چهره م بخوره، خودمو مرتب کردم، و دعا کردم مشکل قطعی اینترنت پیش نیاد. استاد راس ساعت 6.5 غرو
...
-
تاریخ: 1399/3/16 ساعت: 16:06
باید تکونی به خودم بدم باید دوباره رژیم بگیرم باید دوباره برم دوچرخه سواری خدایا ولم نکن خدایا دوسم داشته باش
نتیجه ی ارائه مقاله، عقد و پس از آن
-
تاریخ: 1399/3/16 ساعت: 16:06
خیلی حرف برای نوشتن دارم اما از فرط زیاد بودن و البته دلشوره، نمی دونم چی بگم. عقدمون در تاریخ 10 اردیبهشت انجام شد. در محضر با حضور خانواده هامون. شب خوبی بود و خوش گذشت. انشالله کرونا بخوابه بتونیم
بله قربان، چشم قربان
-
تاریخ: 1399/3/16 ساعت: 16:06
بهرحال خیلی خوبه که اینجا وجود داره و دلزدگیم از عالم و آدم رو میتونم اینجا هر چند به صورت خفیف بروز بدم. بچه ی آخر بودن هزار تا گرفتاری داره، هرچند فقط نکات مثبتش به چشم بقیه بیاد. بچه های آخر هزار ت
خواب های آن دختر گیج
-
تاریخ: 1399/3/16 ساعت: 16:06
تقریبا شبی نیست که خواب نبینم. چند شب پیشا قبل خواب غمگین و غصه دار بودم تا جایی که موقع خواب با خودم گفتم کاش فردا رو نبینم. که امیدوارم خدا منو ببخشه بابت ناشکریم. خلاصه. شبش خوابیدم و خواب دیدم که
آزمون زبان و مابقی ماجرا
-
تاریخ: 1399/3/16 ساعت: 16:06
نمره ی تافل من نمره ی متوسطی بود. اگرچه بیشتر دانشگاه ها یا حداقل جاهایی که می خواستم اپلای کنم رو پوشش میداد، اما خب برخی از دانشگاه ها رو هم نه. یکیش همین دانشگاهی که پذیرش گرفتم، نمره ی تافل بالایی
قرنطینه ؟!!
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:10
به دعوت lady aryana عزیز منم از این روزها مینویسم. راستش هیچ تو تصوراتم نبود که روزهایی که قراره منجر بشه به عقد و ازدواجم این شکلی باشه! اما شد و کاریشم نمیشه کرد. روزهای پر استرسی که نه میتونیم ب
نامزدی
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:10
خلاصه نامزد رسمی شدیم. اوووووووووف. چه روزای پر استرسی. کرونای لعنتی. برادر ِ آقای محترم ارتشی هست و کارش شهر دیگه ای هست. تنظیم کرده بودیم تاریخی باشه که اون وقت آف ش باشه و بتونه بیاد. که سه روز قبل
با تشکر :)
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:10
دوستای خوب، میشه چند تا نکته بگم در مورد اینستاگرامم. در مورد پیج شخصیم: لطفا اگه از وبلاگ منو میشناسید، و فالو می کنید و من قبول نمی کنم، راهش هی دوباره و سه باره و چهار باره فالو کردن نیست، راه سا
این روزا
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 21:10
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب