خرید بک لینک


اینجا هستم. تو محل کارم.

موقعیت استثنایی پیش اومده که بتونم پست بذارم!

یه آقایی هم هست که تو محل کارمون، به واسطه ی مشاوره ای که میده(شما بخونید اخاذی که از شرکت میکنه) باهاش در ارتباطم.

این بشر به نوعی کلمات رو به هم می بافه. به قدری شگفت انگیز در مورد موضوعاتی که نمیدونه سخنرانی میکنه. به قدری اعجاب آور در مورد توانایی های خودش اغراق میکنه، که واقعا آدم شاخ در میاره.

دروغ چرا. اوایل خیلی تحت تاثیرش بودم! در مورد تست های آزمایشگاهی صحبت میکرد، در مورد مافیایی که پشت صحنه ی این صنعت هست در مورد بازرس هایی که این به تنهایی تونسته سرکوبشون کنه!! در مورد دستگاه هایی که این روشون صحه نمیذاره و به قاعده رد هستن و با همون مافیا!بازی تائید شدند و.............. و من حسابی تحت تاثیر بودم که این یه تیکه جواهر کجا بود و ما خبر نداشتیم!

اما خب شرایط همیشه رو یه روال نمی مونه.

تو این یک سال گذشته مقالات زیادی مطالعه کردم. با آدمای زیادی ارتباط گرفتم. در مورد خیلی چیزا تو شغلم اطلاعات پیدا کردم و خب.... الان میفهم که حرفاش اغراقی بیش نیست.

حالا من میفهمم که در مورد موضوعات علمی حتی اگه بلد هم نباشه چند تا کلمه رو ترکیب میکنه تا طرفشو گیج کنه. من متوجهم که درصدی از قهرمان بازی هاش شاید وجود نداشته باشه.

اما خب شرکت اینا رو متوجه نیست و روز به روز جیبش رو پر پول تر میکنه.

از دست خودم ناراحتم. چون مطمئنم روزی هم اگر اونقدر سواد و اطلاعاتم رو بالا ببرم که بتونم این بشر رو سرجاش بنشونم، اما به هیچ وجه نمیتونم درست صحبت کنم. واضح صحبت کنم. تاثیر گذار باشم.

این احتمالا یه توانایی هست که از بچگی باید در آدم تقویت بشه و اعتراف میکنم فاقدش هستم!

قول میدم که کمتر کسی تو صنف ما اینقدر مقاله مطالعه کرده باشه که من کردم! اما چه فایده وقتی نمیتونم از اطلاعاتی که دارم دفاع کنم و رو کسی تاثیر بذارم؟

چاره چیه؟ نمیدونم باید رو خودم کار کنم، نمیدونم باید رو صحبت کردنم ببیشتر تمرین کنم و کمتر دچار استرس بشم یا چی. نمیدونم چاره چیه. اما هر چی هست، در حال حاضر از خودم شدیدا دلخورم. شدیدا.

برچسب: نویسنده: اشکان نظری تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی