شاید بیش از دوازده ساعت خوابیدم
فکر میکنم اگه دیشب نمیخوابیدم یه چیزیم میشد
یه خواب طولانی که فقط یه بار ازش بیدار شدم
دیروز اولین امتحانمو دادم
و فردا هم اگه بگذره; فردا....
خدایا میشه فردا خوب بگذره؟ مثل دیروز؟
در حال حاضر چیزی جز این نمیخوام!
اگه فردا رو بگذرونم....بعدش میتونم برم ارایشگاه میتونم کتابامو مرتب کنم میتونم با خیال راحت رژ بزنم و مهم تر از همه از شکم نسبتا صاف شده م لذت ببرم.
برای فردام دعا کنید!
پی نوشت: دستم خورد رفتم پست های پایین تر وبلاگم. متوجه شدم که چقدر دیر به دیر مینویسم; اما همینکه مینویسم چقدر خوب است. دارم روزهای مهمی را بازنویسی میکنم که کلللی خاطره تویشان جا خوش کرده:) ممکن است سال ها بعد با دوباره خواندنشان این خاطره ها لبخند به لبم بیاورند; شاید:)
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری